*/
var urlblog = "http://guest-kahf.blogspot.com"
var datendlinks
var urlendlinks
//
datendlinks = "07/01/2007 - 08/01/2007"
urlendlinks = "/2007_07_01_archive.html"
//
datendlinks = "09/01/2007 - 10/01/2007"
urlendlinks = "/2007_09_01_archive.html"
//
datendlinks = "10/01/2007 - 11/01/2007"
urlendlinks = "/2007_10_01_archive.html"
//
datendlinks = "11/01/2007 - 12/01/2007"
urlendlinks = "/2007_11_01_archive.html"
//
datendlinks = "01/01/2008 - 02/01/2008"
urlendlinks = "/2008_01_01_archive.html"
//
datendlinks = "02/01/2008 - 03/01/2008"
urlendlinks = "/2008_02_01_archive.html"
//
datendlinks = "04/01/2008 - 05/01/2008"
urlendlinks = "/2008_04_01_archive.html"
//
datendlinks = "06/01/2008 - 07/01/2008"
urlendlinks = "/2008_06_01_archive.html"
//
datendlinks = "07/01/2008 - 08/01/2008"
urlendlinks = "/2008_07_01_archive.html"
//
datendlinks = "08/01/2008 - 09/01/2008"
urlendlinks = "/2008_08_01_archive.html"
//
datendlinks = "09/01/2008 - 10/01/2008"
urlendlinks = "/2008_09_01_archive.html"
//
datendlinks = "10/01/2008 - 11/01/2008"
urlendlinks = "/2008_10_01_archive.html"
//
datendlinks = "11/01/2008 - 12/01/2008"
urlendlinks = "/2008_11_01_archive.html"
//
datendlinks = "08/01/2009 - 09/01/2009"
urlendlinks = "/2009_08_01_archive.html"
//
//
urllinks = "/2009_08_01_archive.html#6233195645999812804"
document.write('
امروز همه انقلابى هستند!
من همیشه میل دارم که همه طبقاتى که هستند، همه کسانى که در صحنهها حاضر هستند همه با هم بنشینند اصلاح کنند مسائل را. هى ننشینند آن از آنور بخواهد او را از بین ببرد، او از آنور بخواهد که او را از بین ببرد؛ و مسئله را به بن بست برسانند و مملکت را به بن بست. شما به بن بست رسیدید! اشتباه مىکنید. مملکت اسلام که به بن بست نمىرسد. همین مردم، همین پیرزنها و پیرمردها و جوانها و بچهها، از این بن بستها بیرون مىآورند این مملکت را. شماها به بن بست رسیدید، مىگویید خوب، چه بکنیم؛ بگذارید اسلام نباشد تا ما باشیم! بگذارید ایران نباشد، شما ایستادهاید تا پاى اینکه ایران نباشد! دست بردارید از فضولیها! براى خدا کار بکنید. براى خدا آرامش بگیرید. براى خدا دعوت به آرامش بکنید. براى خدا توى سر هم نزنید. این قدر هى مىگویند آقایان- چند روز پیش از این آقاى حجتى آمده بودند اینجا- که ما مىخواهیم یک جمعیتى درست کنیم. جمعیت «وحدت» و کذا. گفتم آقا این نمىشود. شما مىبینید که اگر درست کنید چند تا جمعیت هم، جمعیت فرض کنید که چه درست مىشود با این حرفها درست نمىشود، نه با مصاحبه درست مىشود؛ نه با چى. بله، خصوصى بنشینید با هم چه بکنید.
بترسید از اینکه یک وقت یک انفجارى حاصل بشود و همه ما را به باد فنا بدهد. از این بترسید شما! مغرور نشوید به اینکه من آن هستم که فلان کار، چیز بود، رستم یلى (1) بود در کذا! مغرور نشوید.
این مردم اسلام را مىخواهند. اگر پایتان را از اسلام کنار بگذارید این طلبهاى که اینجا نشسته با کمال قوا با شما مخالفت مىکند. همه ملت اسلام هم اسلام را مىخواهند.
من اول سال به آقایان عرض کردم که این سال خوب است سال اجراى قانون باشد. باید حدود معلوم بشود. آقاى رئیس جمهور حدودش در قانون اساسى چه هست، یک قدم آنور بگذارد من با او مخالفت مىکنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت مىکنم. آقاى نخست وزیر حدودش چه قدر است، از آن حدود نباید خارج بشود. یک قدم کنار برود با او هم مخالفت مىکنم. مجلس حدودش چه قدر است، روى حدود خودش عمل کند. شوراى نگهبان حدودش چه قدر است؛ قوه قضاییه حدودش چى است؛ قوه اجرائیه. قانون معین شده است. نمىشود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط مىکنى قانون را قبول ندارى! قانون ترا قبول ندارد. نباید از مردم پذیرفت، از کسى پذیرفت، که ما شوراى نگهبان را قبول نداریم. نمىتوانى قبول نداشته باشى. مردم رأى دادند به اینها، مردم شانزده میلیون تقریباً یا یک قدرى بیشتر رأى دادند به قانون اساسى. مردمى که به قانون اساسى رأى دادند منتظرند که قانون اساسى اجرا بشود؛ نه هرکس از هر جا صبح بلند مىشود بگوید من شوراى نگهبان را قبول ندارم، من قانون اساسى را قبول ندارم، من مجلس را قبول ندارم، من رئیس جمهور را قبول ندارم، من دولت را قبول ندارم. نه! همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید، ولو برخلاف رأى شما باشد. باید بپذیرید، براى اینکه میزان اکثریت است؛ و تشخیص شوراى نگهبان که این مخالف قانون نیست و مخالف اسلام هم نیست، میزان است که همه ما باید بپذیریم. من هم ممکن است با بسیارى از چیزها، من که یک طلبه هستم، مخالف باشم.
لکن وقتى قانون شد [تصویب] خوب، ما هم مىپذیریم. بعد از اینکه یک چیزى قانونى شد دیگر نق زدن در آن، اگر بخواهد مردم را تحریک بکند، مفسد فى الارض است؛ و باید با او دادگاهها عمل مفسد فى الارض بکنند. و اگر نه، رأى مىدهد آرام. با رأى آرام هیچ کس مخالف نیست. شما مىگویید که نخیر، اینکه گفتند اینها اشتباه کردند؛ ولى ما در مقام عمل قبول داریم. رأیمان این است که اینجورى نیست؛ اما در عمل ملتزم هستیم.
این هیچ مانعى ندارد. البته مسائل اگر مسائل اسلامى باشد، اگر در رأى هم مخالف باشید، باید تو سرتان زد! اما اگر یک مسائل سیاسى هست، مسائل [دیگر] هست، مىگویید اینها اشتباه کردهاند، بسیار خوب، ممکن است یک میلیون جمعیت هم اشتباه بکنند؛ این اشکال ندارد؛ اما در عین حالى که اعتقادتان این است که اینها اشتباه کردهاند، در عین حال باید بپذیرید. چاره ندارید. شما هم که وکیل شدید فرض کنید از تهران یا از جاى دیگر، خوب، عده کثیرى مىگویند که این لیاقت نداشته است! این نباید، خوب نبود بشود، اما حالا که اکثریت شد، پذیرفتهاند. این مردم بیچاره همه چیز را قبول دارند؛ این من و شما هستیم که هر جا بر خلاف مصلحت ما باشد اساس را مىگوییم قبول نداریم. هر جا هرکس برخلاف من است این اصلًا مسلمان هم نیست و هر که بر وفق من است، اگر شمر هم باشد این ابوذر است! این یک مطلبى است که در باطن ذات هرکس هست. اصلاح کنید خودتان را. در باطن ذات همه هست که آن که با من خوب است خوب است؛ و آن که با من بد است بد. نه آنکه به حسب حکم خدا خوب است و به حسب واقع خوب است، نخیر، آنى که با من خوب است آن میزان است. آن قانون میزان است که براى من باشد؛ و آن مجلس میزان است که براى من باشد؛ و آن ارتش میزان است که براى من باشد! آن که براى من نباشد آن فاسد است! این یک چیزى است که در قلب همه است، اختصاص به یکى و دو تا ندارد. هر کسى هر چیزى را براى خودش مىخواهد همه مردم هر چیزى را براى خودشان مىخواهند، الّا آنهایى که بالاتر از این طبقات هستند. البته هرکس اینطور است. اما در مقام تدبیر امور یک مملکت و در مقام اداره یک مملکت، باید همه شماها و همه کسانى که دست اندر کار هستند و همه ملت بپذیرند آن چیزى را که، قانون اساسى پذیرفته است. بپذیرند آن چیزى را که مجلس به آن رأى مىدهد و شوراى نگهبان آن را موافق قانون و موافق شرع مىداند.
باید بپذیرند اینها را. اگر مىخواهید که از صحنه بیرونتان نکنند، بپذیرید قانون را. نگویید هى قانون، و خودتان خلاف قانون بکنید! بپذیرید قانون را. همهتان روى مرز قانون عمل بکنید. اگر همه روى مرز قانون عمل بکنند، اختلاف دیگر پیش نمىآید. همه اختلافات این است که یک کسى اینجا فرشش را انداخته، یکى هم اینجا فرشش را؛ اگر این روى فرش خودش بنشیند و آن هم روى فرش خودش بنشیند دعوا ندارد. اما اگر این پایش را دراز کرد روى فرش او، او پایش را کنار مىزند. و او هم مىخواهد پایش را دراز کنداینجا؛دعوااینجاپیدامىشود.
هواى نفس، منشأ تمام دعواها
دعواهاى ما دعوایى نیست که براى خدا باشد. این را همه از گوشتان بیرون کنید! همهتان همه ما، از گوشمان بیرون کنیم که دعواى ما براى خدا است، ما براى مصالح اسلام دعوا مىکنیم. خیر! مسئله این حرفها نیست. من را نمىشود بازى داد! دعواى خود من و شما و همه کسانى که دعوا مىکنند همه براى خودشان است. همه مىگویند پیش بده براى ما! همه مىخواهند تمام این قدرت چى چى. آخر من نمىفهمم چه قدرتى الآن در کار هست! خوب، محمدرضا اگر دنبال این مسائل مىرفت مطلبى بود، براى اینکه یک قدرتى بود- قدرت شیطانى بود- کسى حق نداشت یک کلمه بگوید؛ اما امروز که بقال سرمحله مىآید و مىگوید که برادر نخست وزیر اینجا این کار درست نیست، برادر رئیس جمهور این کار درست نیست، این دیگر قدرتى نیست. یک برادرى است، یک دسته برادرند، یک دستهشان شانسشان آورده است آنجا نشستهاند؛ یک دسته بیچاره هم براى اینها سینه مىزنند! قدرت نیست که ما حالا براى یک قدرتى بیاییم. اینها تلبیسات ابلیس است که بر ما غلبه کرده است. و این تلبیسات ابلیسى را چنانچه مسامحه کنید، شما را به جهنم مىفرستد! در همین دنیا هم به تباهى مىکشد. در همین دنیا ایستاده است این تلبیس نفسانى و این شیطان نفس ایستاده است تا آنجایى که همه چیز دنیا را به باد فنا بدهد. هیتلر حاضر بود تمام بشر از بین برود، و خودش در آن قدرت همان آلمان باقى باشد. آن نژاد بالاتر و این چیزى که در مغز هیتلر بود در مغز همه شما هست! خودتان غفلت کردهاید. در مغز همه این مطلب هست که همه بروند و من [باشم]! تا نروید سراغ اینکه یک انصافى در کار باشد، یک توجهى به خدا در کار باشد. یک حسابى در کار باشد، که خودتان از خودتان حساب بکشید که من امروز مىخواهم چه بکنم، مىخواهمهمه مملکت ایران را به هم بزنم براى اینکه من باشم و هیچ کس نباشد نه، همه باشید، و همه هم حفظ کنید مملکت را. همه باشید، و همه روى قانون عمل بکنید قانون اساسى را باز کنید، و هرکس مرز و حد خودش را تعیین کند. به ملت هم بگویند که قانون اساسى ما براى دولت این را وظیفه کرده است؛ براى رئیس جمهور این را؛ براى مجلس این را؛ براى فرض کنید فلان کار براى ارتش این را. براى همه وظیفه معین کرده است. به مردم بگویند در قانون اساسى که شما رأى دادید برایش، وظیفه ما این است. در لفظ فقط نباشد، و در واقع خلاف. واقعاً سرفرود بیاورید به قانون؛ و واقعاً سر فرود بیاورید به اسلام. لفظ را همه مىگویند. شاید شیطان را هم ازش بپرسند، مىگوید من انقلابى هستم! امروز همه انقلابى هستند! امروز همه دلسوز براى ملت هستند! امروز دعواى اینکه ما همه جنگ هم رفتهایم- و شما دیدید که یک دسته نوشتهاند که ما از اول در جنگ چه بودیم- گفتهاند. خوب، من هم مىتوانم بگویم من در صفِ اول جنگ دارم جنگ مىکنم، ولى اینجا افتادم همینطور. باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمى که شماها را روى کار آوردهاند، این مردم زاغه نشین که شماها را روى مسند نشاندهاند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهورى را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزى که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکى از «ایام اللَّه»- خداى نخواسته- باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به 22 بهمن. قضیه [این] است که فاتحه همه ما را مىخوانند! من از خداى تبارک و تعالى امید این را دارم که به ما عنایت بفرماید و ما را هدایت کند به یک راهى که مرضى اوست؛ و قلمهاى ما را هدایت کند به یک نوشتههایى که مورد رضاى اوست. و بر زبانهاى ما جارى کند یک چیزهایى را که مورد رضاى اوست.
والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته
صحیفه نور ج14 ص380
__________________________________________________
(1)- پهلوان.
');
//
var DaysToMonth = [[0, 31, 62, 93, 124, 155, 186, 216, 246, 276, 306, 336, 365], [0, 31, 59, 90, 120, 151, 181, 212, 243, 273, 304, 334, 365]];
var MonthNames = new Array("فروردین", "اردیبهشت", "خرداد", "تیر", "مرداد", "شهریور", "مهر", "آبان", "آذر", "دی", "بهمن", "اسفند");
var WeekDayNames = new Array("یکشنبه", "دوشنبه", "سه شنبه", "چهار شنبه", "پنج شنبه", "جمعه", "شنبه");
var MonthDayNames = new Array("اول", "دوم", "سوم", "چهارم", "پنجم", "ششم", "هفتم", "هشتم", "نهم", "دهم", "یازدهم", "دوازدهم", "سیزدهم", "چهاردهم", "پانزدهم", "شانزدهم", "هفدهم", "هجدهم", "نوزدهم", "بیستم", "بیست و یکم", "بیست و دوم", "بیست و سوم", "بیست و چهارم", "بیست و پنجم", "بیست و ششم", "بیست و هفتم", "بیست و هشتم", "بیست و نهم", "سی ام", "سی و یکم");
var PersianDigits = new Array("۰", "۱", "۲", "۳", "۴", "۵", "۶", "۷", "۸", "۹");
function PersianNumberString(num) { var ret = ""; do { ret = PersianDigits[(num%10)] + ret; num = Math.floor(num/10); } while (num > 0); return ret; }
function IsLeapYear(DateKind, Year) { return (DateKind)?((Year % 4 == 0) && ((Year % 100 != 0) || (Year % 400 == 0))):(((Year + 38) * 31 % 128) <= 30); }
function ToHijri(DateStr) {
var SplDate = DateStr.split("/"); if(SplDate.length<3) return("Date ["+DateStr+"] is not in MM/DD/YYYY format."); var M = new Object, D = new Object, Y = new Object, Days, LeapDay;
M.value = parseInt(SplDate[0]); D.value = parseInt(SplDate[1]); Y.value = parseInt(SplDate[2]); LeapDay = IsLeapYear(0, Y.value-622);
Days = DaysToMonth[1][M.value - 1] + D.value + ((M.value > 2) && IsLeapYear(1, Y.value)) + 286 + (IsLeapYear(1, Y.value - 1) && LeapDay);
Y.value -= 622; M.value = 0; D.value = 0;
if (Days > (365 + LeapDay)) { Y.value ++; Days -= (365 + LeapDay); }
LeapDay = 0;
for (var m = 1; m <= 12; m++) { LeapDay |= ((m == 13) && (IsLeapYear(0, Y.value))); if (Days <= (DaysToMonth[0][m] + LeapDay)) { M.value = m; D.value = Days - (DaysToMonth[0][M.value - 1] + LeapDay); break; } }
return (MonthDayNames[D.value - 1] + " " + MonthNames[M.value - 1] + " ماه " + PersianNumberString(Y.value));
}
var date = ToHijri('8/09/2009')
//
document.write('
');
//
document.write('
');
//
//
//--->